سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
سفرنامه بیست و دومین جشنواره هنر محیطی ایران ( روز اول ) - writeart

پس از دو ماه و نیم تلاش و رایزنی و اضطراب برای من بالاخره  :


ساعت: 7 صبح       مکان : راه آهن اصفهان
هنرمندان، خبرنگاران و تصویربردان ، چهره های تازه ، چهره های آشنا(از 19 شهر ایران ) دور هم جمع شدیم.
سوار بر اتوبوسی که از طرف شهرداری حسن آباد آمده بود بسم الله گفتیم و سفر آغاز شد.
در طول مسیر من وآقای راطبی(مستند ساز اصفهانی ) سعی می کردیم آثار تاریخی اطراف جاده را
به هنرمندان و خبرنگاران معرفی کنیم.
آنهایی که تمام شب را توی جاده ها سپری کرده بودند در  اتوبوس فرصتی یافتند که کمی بخوابند.
با وجود اینکه اول سفر بود ولی بجز هنرمندان و خبرنگاران اصفهانی بقیه خسته ی راه بودند.
 


(1)


به حسن آباد رسیدیم. ما را به سالن کانون پرورش فکری کودکان دعوت کردند.
میزهای چیده شده خوش رنگ و باسلیقه ، بوی نان تازه و چای و استقبال خوب اعضای
شورای شهر و شهردار حسن آباد خستگی را از تن همه به درکرد و حس کار و تلاش آورد.
( کارهای دستی بچه ها ی حسن آباد که از در و دیوار کانون آویخته شده بود برای همه
جذابیت داشت.کلی عکس گرفتیم.)
گفتند: تا انتهای نمکزار را نمی شود با اتوبوس رفت و لی اتوبوس خبر کرده ایم. 
   گفتیم : نه می خواهیم تمام معدن
نمک را ببینیم ، با وسیله ی دیگر برویم.
 گفتند تنها خاور می تواند این راه را برود. همه مشتاق کسب تجربه ای جدید
از نردبان بالا رفتیم و سوار خاور شدیم. بعضی ها کف خاور نشستند و بقیه
دیواره ی آن را چسبیدند تا مناظر بکر کویر
را از دست ندهند.
آقای زلالی (تصویربردار و مستندساز) و استاد نادعلیان سقف خاور را برای نشستن
انتخاب کردند تا بر همه چیزاشراف داشته باشند.
مسو لین شهر هم در ماشین دیگری ما را همراهی می کردند.
دیدن خانه های گلی و کبوتر خانه ها برای هنرمندان جذابیت فوق العاده ای داشت
اما وقتی به تپه های ماسه ایرسیدیم ، زیبایی خیره کننده اش هوش و دل همه را برد.


 


(2)
هنگامی که آقای صادقی (عضو شورای شهر حسن آباد) گفت بر اثر باد و طوفان
شنهای روان جاده را بسته اند و 20 دقیقه ای طول می کشد تا لودر راه را باز کند
 ، همه از خدا خواسته پیاده شدیم. هر کس به سمتی می رفت.
خبرنگارها زود دست به قلم شدند و مسولین شهر را به گفت و گو گرفتند.
نیروی انتظامی هم به ما پیوست .خدا حفظ شان کند واقعا همکاری کردند و
در هر لحظه کنارمان بودند.
دوربین های فیلمبرداری و عکاسی به هر سمت می چرخیدند
و لحظه ها را ثبت می کردند. هنرمندان به سرعتمشغول خلق اثرشدند.
آقای آشتیانی روی ماسه ها مجسمه ی اسب کوچکی را با کمک تکنولوژی نانو ثبت کرد .
محمود مکتبی و حساممحمدیان و مهدی متولی اجرایی داشتند با عنوان بچرخ تا بچرخیم
و راحله زمردی نیا از این لحظه ها عکاسی میکرد.
فرشته زمانی با کاشی های کوچک آبی روی ماسه ها طرح می زد و
 خلاصه خلاقیتها همه گل کرده بود.


(3)
خبر دادند راه باز شده سوار شدیم و حرکت کردیم. عارف نبود .
ایستادیم هر چه صدایش زدیم خبری نشد ا، زمان ازدستمان می رفت .
ماشین نیروی انتظامی در جستجوی عارف به راه افتاد. وقتی به معدن رسیدیم
عارف آنجا بود.(به هر حال در هر سفری پیش می آید.)
کمی جلوتر از باسکول معدن نمک ، در سرزمینی خیره کننده مستقر شدیم.
سرزمین نمکها. قطعه ای از بهشت اماشور. تا نبینید باورتان نمی شود .
اصلا وصف ناپذیر بود . حضور خدا را بیشتر از همیشه می شد حس کرد و عاشق
شد. نمک مثل تکه یخ بزرگ و محکمی تا چشم کار می کرد همه جا را گرفته بود.
همه مشغول کار شدند.
آقای شفیعی تصویربردار خبری شهر حسن آباد به تصویربرداران گروه پیوست.
هنرمندان سخت در تلاطم ابر و باد وآفتاب
با دست و دل کار میکردند.خاور هم کنارمان
ماند و تنها سایه بانمان شد.
آفتاب تند می تابید و باد تند می وزید.پوستمان شروع کرد به سوختن و عطش سراغمان
آمد .به خاطر شوری هوا
کلاه و کرم و دستکش قدرتشان کم شده بود.
هر چه آب داشتیم تقسیم کردیم.


(4)


 


(5)
آقای نادعلیان 30 فلامینگو را با خاک قرمز روی نمکها نقاشی کرد ،صابر زلالی
روی نرده بام رفته بود و از او تصویر میگرفت و لیلا همسرش کارگردانی می کرد.                                        


 


(6) 


 


(7)


 


(8)


 


(9)


 


(10)


 


(11)
محمود مکتبی قایقی ساخت از تکه های بزرگ نمک.
سهیلا قاسمیان ماهیهایی نارنجی رنگ با کاموا در بستر شور نقش زد.
الهام شانئی و فوزیه میریان حصاری چیدند از
تکه های نمک . شهرناز زرکش
خود را میان گنبدی از تکه های نمک مدفون کرد و من درختم را با پلاستیک سبز می
پیچاندم و ....
آب و چای و غذا رسید .نهار میهمان شهرداری بودیم در دل شوره زار.
بعد از گرفتن انرژی دوباره همه مشغول شدند.
آسمان هم به رقابت با ما دگرگون شد . طوفان شد و آفتاب برای عکاسی از دست رفت.
هنگام غروب به انتهای معدن ، کنار حوضچه ها رفتیم. مدت کمی عکاسی کردیم و
به کانون برگشتیم.
آنجا از رادیو فرانسه با آقای نادعلیان تماس گرفتند و پیگیر جشنواره
شدند و مصاحبه ای زنده با او انجام دادند.
منتظر آمدن ماشین شهرداری ورزنه بودیم . در این مدت خانم زمردی نیا با بستنی و
شیرینی همه را در شادیتولدش
شریک کرد.
با اتوبوس به ورزنه رفتیم.
در خانه ی خانواده ی آقای ارزانی مستقر شدیم.( خانواده ای بسیار میهمان نواز و مهربان)
یک طبقه ی کامل از خانه را به خانمها دادند و یک سالن دیگرشان را به آقایان.


آقای شفیعی رئیس شورای شهر ، آقای خلیلی و آقای شهباز و چند تن دیگر
از مسئولین ورزنه به استقبالمان آمدند.
برایمان نان تازه ی خانگی آوردند.
همه خسته بودیم و دیر شده بود ، توافق کردیم در سالن خانه اولین شب همایش
برگزار شود.حسام محمدیان با
موضوع تصویرسازی صدا مبحثی را ارئه داد که بسیار
جالب و آموزنده بود.آقای خلیلی مسئول محیط زیست وگردشگری ورزنه و
صاحب خانه (آقای ارزانی ) در این همایش به ما پیوستند.
آقای خلیلی پیرامون معرفی
تالاب گاوخونی ،مسائل ، مشکلات و محیط زیست منطقه سخنرانی دوستانه ای کرد.
شام خوردیم و بعد از شام ادامه مباحث و صحبتهای آقای نادعلیان.


 


عکسهای شماره ی 3 و 6 و 8 و 9و 10 و 11 توسط خانم راحله زمردی نیا عکاسی شده اند و عکس شماره ی  5 و 7 توسط
آقای علی صادقی و شماره های 1 و 2 و 4 توسط فرشته عالمشاه


نوشته شده توسط فرشته عالمشاه 5/2/88:: 8:22 عصر     |     () نظر

درباره
وضعیت من در یاهـو
فرشته عالمشاه[50]
FERESHTEH ALAMSHAH فرشته عالمشاه نقاش - ویدئو آرتیست - هنرمند هنر محیطی Environmental and video artist and painter سایت شخصی در آدرس: www.writeart.ir
صفحه‌های دیگر
لینک‌های روزانه
پیوندها
لیست یادداشت‌ها
آرشیو یادداشت‌ها